معنای دلتنگی در لغت نامه ی من

دل تنگی یعنی چه?
شاید قلبت  آنقدر کوچیک  و تنگ میشه  که فقط یک نفر توش جا میشه!!!
 راه درمانشم شاید اینه که اون یه نفر رو ببینی حرف بزنی تا دلت باز بشه 
 یا اینکه فراموشش کنی
حالا تکلیف اینکه نمی خوای فراموشش کنی و اونم نمی خواد که تو ببینیش چیه?
بین خواسته اون و خواسته خودت باید کدوم رو انتخاب کنی?
فقط اینو می دونم که قلبم نه طاقت دوری دارم  نه طاقت دوست نداشتنش رو 
 ولی امروز اون چیزی که تو چشماش دیدم غرور بود 
بعید میدونم آدم مغرور عاشق بشه
  چقدر این روز ها دست نیافتنی شدی
چقدر دور شدی 
با اینکه امروز فاصلمون یه متر بیشتر نبود ولی به نظر کیلومترها از هم دور بودیم
 چون اصلا فریاد قلبم رو نشنیدی!
۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
رویا رویایی

عاشقانه ای برای تو


وقتی در کنار تو ام و با تو به غروب دل انگیز روزهای دلتنگی نگاه می کنم ...
  وقتی تو با مهربانی مرا در آغوش خود جای می دهی...
        وقتی از همه جا و همه کس خسته ام... تنها خستگی ام را به شانه های تو می سپارم تا سبک شوم... 
وقتی بوی تازه ترین گل های بهاری را در کنار تو استشمام می کنم...
وقتی تو را هر روز در کنار دریاچه پارک می بینم که بی صبرانه منتظر منی و از آنجا نرفته ای...
   وقتی تو تنها رفیق روز های تنهاییم هستی...
احساس می کنم که عاشقت شدم ...
نیمکت روزهای سخت ... نیمکت دوست داشتنی ...
زیباترین غروب دنیا تنها از زاویه دید تو پیداست 
خیلی خوب است که در جهان میان این همه پارک و در پارک میان این همه نیمکت تو را برای خود دارم
تویی که از تمام آدم ها بیشتر به حرف هایم گوش کرده ای
آرامش من مهمترین چیز برای توست...

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
رویا رویایی

عاشق شدن

کسی بهمون یاد نداد که چطور عاشق بشیم ولی عاشق شدیم ...

 کسی بهمون یاد نداد وقتی عاشق شدیم چی کار کنیم...

 و هنوزهم نمی دونیم وقتی عاشق شدیم چی کار باید بکنیم 

  کارای دلی رو کسی بهمون یاد نمی ده .خودش اتفاق میفته .قلبمون کارشو بلده ...

می دونه چطور باید عاشق شد 

ولی وقتی عاشق شدیم عقل در کار قلب دخالت می کنه 

 برای همینه که قلب نمیتونه ادامه بده 

 ولی مطمینم اگه عقل دخالت نکنه قلب به بهترین شکل از پسش برمیاد

 پس وقتی عاشق شدیم همچنان به قلبمون اعتماد کنیم بزاریم خودش کارشو انجام بده

 افسارمون رو تو این یه مورد به عقل حسابگر ندیم

بیاین به قلبمون اعتماد کنیم...

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
رویا رویایی

فریاد دو نگاه


حرف هایی که هیچ وقت گفته نشد...

 

دلم میخواست بهش می گفتم 

چه خوب شد که برگشتی...

دلم برات تنگ شده بود... 

 چقدر خوشحالم که دوباره می بیننمت ...

 اما همه چیز در  یک نگاه خلاصه شد ... 

 در سکوت شروع و تمام شد ... از کنار هم ساده گذشتیم

انگار اصلا همو نمی شناسیم ... اما چشماش , چشمام چیز دیگه ای رو فریاد می زد

چرا هیچ وقت نمی تونم حرف دلم رو صادقانه بگم !!!


۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
رویا رویایی

امان از بیکاری ...

این روزها که مدتی از دفاعم گذشته افسردگی پسا دفاع گرفتم...
 با تمام پوست و استخونم دارم بیکاری رو درک می کنم...
 کاش امسال سال کار باشه ...
برام دعا کنین به هر دری میزنم نمیشه.
 دعا کنین گر زحکمت ها تموم بشه ز رحمت ها شروع بشه
 چقدر سخته ... الان بیشتر هر چیزشرمنده پدر و مادرمم 
 الان فکر می کنن چه بچه ی بی عرضه ای دارند  ولی من تلاشمو کردم ...
 کاش تموم بشه این شرمندگی ...
اصلا دلم نمی خواد صبح بشه...
صبح میشه روز از نو میشه ولی روزی از نونمیشه...
۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
رویا رویایی

دلیلی که نمی دانم و نیست که بپرسم

 اون رفت ...چون نمی تونست بمونه

 این روزها فقط همینو به خودم میگم

 ولی اگه برگشت ... خواست بمونه ...

ازش می پرسم چرا رفتی?

 نه ... شاید هم نپرسم فقط بگم دلتنگت بودم...

چه خوب شد برگشتی...

اون رفته و من چه ساده لوحم که امید به برگشتنش دارم

 دلیلش هر چی باشه اون حق نداشت اینطوری بی خبر از زندگیم بره

 همونطور که حق نداشت بی خبر به قلبم بیاد...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
رویا رویایی

چرخ و فلک روزگار

کاش کابوس زندگی با رویای مرگ تمام شود.

این روزها حس می کنم زمان جای رویاها و کابوس هایمان را تغییر داده چیزی که چند سال پیش برایم رویا بود کابوس این روزهایم شده است.کاش دوباره بتوانم دلیلی برای زندگی و ادامه پیدا کنم.وگرنه مجبورم زیر چرخ زندگی که مدام در حال حرکت است له شوم.
ما محکوم به زندگی هستیم ... ما را به زمین تبعید کرده اند.
چقدر بد که شروع و پایان این دوره سخت به اختیار ما نیست...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
رویا رویایی

حکایت غزل حکایت من است...

 

این غزل عجیب به دلم نشست

حتما از دل شاعرش بیرون آمده که لاجرم بر دل من نشسته 

حکایت این روز های منه که هیچکس منو نمی فهمه...

گفتن خیلی چیز ها بی فایدست چون درکش برای دیگران سخته

پس بهتره تا حالا که نگفتیم باز هم نگیم...

درد یک پنجره را پنجره ها می فهمند

معنی کور شدن را گره ها می فهمند

 

سخت بالا بروی ، ساده بیایی پایین

قصه تلخ مرا سُرسُره ها می فهمند

....

 

غزل از: کاظم بهمنی


از کتاب: پیشآمد / نشر شانی / چاپ ششم 1392


۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
رویا رویایی

پس از تو ...

 

رفتن بد نیست ...اما اگر کسی که می رود از اول بداند کد  می خواهد برود...
آه...این دیگر عادلانه نیست...

قلبم تحمل ظهور شاعرانه تو را نداشت...
قلبم طاقت حضور عاشقانه تو را نداشت...
قلبم رفتن تو را باور نداشت...
و چشمم هنوز به خاکستر آتشی دوخته شده که تو افروخته بودی...
سرده ... خیلی سرد ه ... نمی توانم تحمل کنم

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
رویا رویایی

خود واقعی ما چه شکلی است?

 
یک لحظه ها یی توی زندگی هر کسی هست که تو می خندی ولی ته دلت غمگینه
 یک صورتک مسخره ... یک خنده ی احمقانه ای که به زور روی لبات نشسته 
 و تو نمیخوای لو بره که تو ی دلت چه خبره
و به آن خنده , قاه قاه رو اضافه می کنی. 
به جای اینکه حالت خوب بشه حالت بد می شه که توی این دنیا
تا بخندی همه هستن ولی وقتی که می خوای درد دلت رو بگی کسی نیست
کسی نمونه که از بار غمت کم کنه ... کاش هیچ وقت مجبور نبودیم
خنده های الکی تحویل هم بدیم وخودمون بودیم
 به راستی ما هر روز چند نقاب به صورت می زنیم
خود واقعی شما چه شکلی است???
 فکر کنم تنها جایی که به واقعیتمون نزدیکیم وبلاگ هامونه!
۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
رویا رویایی