راز های ما

نا گفته ها بسیارند و ناگفته رازها بسیار تر

راز های ما

نا گفته ها بسیارند و ناگفته رازها بسیار تر






اولین بار هست که پست صوتی میزارم
امیدوارم خوب شده باشه :) اگر هم بد شده به بزرگیتون ببخشید:(
موسیقی اثر استاد شهناز بزرگوار هست...


نوش داروىِ تو اما و اگر دیر کند

غَمِ چشمانِ سیاهت چو مرا پیر کند


گله اى نیست که خود میلِ تو دارم صنما

رسمِ دنیاست و این ها همه تقدیر کند


تَبِ عشقت هذیان هاىِ مرا فاش کند

شَبِ تاریکِ مرا زلف تو تعبیر کند


تو نِشانم بده از چالِ رُخت راهِ فرار

که مرا حسرتِ یک بوسه به زنجیر کند 


اگر این دل شده دیوانه به آن خورده مگیر

کارِ دل نیست که اندیشه و تدبیر کند


چون تو بى مهر و وفایى به گمانت که منم

همه را کافر بى دین چو تو تکفیر کند


همه گل هاىِ گلستان جهان را نفسم

لب شیرین و طرب زاىِ تو تحقیر کند


سرکشان از غَمِ افسار نظر بى خبرند

همه را غمزه ىِ چشمان تو تسخیر کند


عطرِخوش بوى تنت را و تپش هاى دلم

هر چه گشتم سخنى نیست که تفسیر کند


پیله اى بافتَم از تارِ خیالات و مرا 

ترسِ پروانه شدن باز زمین گیر کند

راهى نشانِ من دِه که آن (کان)سوىِ دلبر آید

سازى بزن برایم تا سوزِ جان بَر آید


در جمع هر چه گشتم همتاىِ او ندیدم

رویى نشانِ من دِه تا یادِ دلبر آید


گشتم میانِ گل ها پیدا نشد گلى تا

با سرخِ آن لبانش رنگش برابر آید


عطرش چگونه گویم وصفش نمى توان کرد

هر بار آید از ره بویى زِ عنبر آید


خواهم که شعرى از خود تقدیمِ او نمایم

بیتى ندارم اما در شأنِ او در آید

 

آن چشمِ مست و نازش از یاد بردم اما

لبخندِ دلفریبش با فتنه در سر آید


هر کس سراغِ من را گیرد به او بگویید

محتاجِ روى اویم او وقت دیگر آید


دل خوش به دیدنِ او در خواب بودم اما

حتى به خواب و رویا چندى است کمتر آید

اینم یه آهنگ از خواننده ی مورد علاقه(تا اطلاع ثانوی)خخخخ

فقط هم به خاطر (فرفری موی غزل ساز منی)خخخخ

خلاصه خوب می خونه آقا مورد پسند است

اینم یه آهنگ با حال و نسبتا با ریتم خوب و آروم

پیشنهاد:آهنگ بریم دریا گلاب رو گوش دهید:)

واستون آرامش رو آرزو می کنم...


دانلود آهنگ امیرعباس گلاب به نام بازم رفت

 

 

 

 

بازم رفت- امیر عباس گلاب

یه حال خوبی داشت این آهنگ ^-^

امیدوارم خوشتون بیاد دوستان وبلاگی گلم


واحدِ پول براىِ خریدنِ آدم ها محبت است 

که براى بدست آوردن این پول ، باید قلبت کار کند

دلت بتپد

آن زمان است که ثروتمندترین آدم جهانى ...

و سهام دارِ قلبِ دیگران...

بهارى که تو در آن نباشى...

بهار نیست ...

پاییزیست که رنگ عوض کرده مثلِ تو 

عیدتون مبارک سال خوبى داشته باشین با هزار تا اتفاق قشنگ قشنگ و رنگارنگ :)

این آهنگ زیبا از گروه دنگ شو تقدیم به دلهاى بهاریتون:)


 



جاى تو خالى-دنگ شو

لحظه ى تحویل سال منو هم دعا کنید لطفا:)


وقتى زندگى جهنم است باید مرگ بهشت باشد

 جز این از عدالت خارج است...






پ.ن : کاش مى شد به مرگ هم زیرمیزى داد که نوبتم را زودتر بیندازد :)


 اگر کسى بپرسد شوق و شور جوانى در تو چگونه گذشت بگویم چه؟؟؟؟؟؟؟؟

آنکه شد محرمِ اسرار در این خانه تویى

آنکه برد است دل از این مَنِ دیوانه تویى


سازِ دل از غم بسیارِ تو ناکوک شد است

آنکه زد با دِلِ ما نغمه ى مستانه تویى

                          

آشِنایان همه پیمانه ى ما مى شکنند

عهد و پیمان به تو بستیم که بیگانه تویى


گر چه درویش منم بى خبر از خویش منم

تاجِ سر نورِ قمر شاهد شاهانه تویى


دیگران همچو هوس بر دِلِ ما رهگذرند

گِردِ آن کس که بگشتیم چو پروانه تویى


هم نیازى همه نازى تو گناهى و ثواب 

همه درمان و به جانم تَبِ جانانه تویى


در پِىِ پشت و پناهم که به آن تکیه کنم

به گمانم که همان شانه ى مردانه تویى


شکرِ ایزد که تو را بر رَهِ تقدیر نوشت

آن دلیلى که دهم این همه شکرانه تویى


هر کسى را به نهانخانه ى دل ره ندهیم

آنکه بنشسته به دل سهل وصمیمانه تویى

خانه اى بود با چهار پله بالاتر از سطح زمین که متصل مى شد به راهروى کوچک ورودى که در سمت چپ آن چهار اتاق خواب با اندازه هاى مختلف  که دو به دو روبروى هم در امتداد راهرویى که منتهى مى شد به حیاطى بزرگ قرار داشت که برف آن را سفید پوش کرده بود و در آن تاب دونفره ى زنگ زده اى خودنمایى مى کرد و تن نحیف و سرد دخترک را به سوى خود دعوت مى کرد هر یک از اتاق ها زیبایى خاصى داشت اما بهتر از همه اتاق پسرک بود که پنجره اى روبه حیاط داشت و غرق در نور... با دیوارهایى سفید و قفسه هاى چوبى شش ضلعى در دیوار روبروى درِ اتاق ... که پسرک قصد داشت هر کدام را با کتاب هاى رنگارنگ و بزرگ و کوچک پر کند ... 

و دخترک که هنوز چیزى از آینده نمى دانست با خود فکر مى کرد که چه جاى دنجى است این اتاق براى خیال بافى هاى شبانه اش و شمردن ستاره هاى رویاهایش و افسوس مى خورد که این خانه براى او نیست ...

در سمتِ راستِ راهروى ورودى، اتاق پذیرایى بود که نقطه ى قوتش شومینه اى بود در کنج اتاق که در آن خانه ى خالى و در آن زمستان سرد و در میان نگاه هایى خشن که از ماجرایى شوم خبر مى داد تنها مکانِ گرم و مهربانِ خانه بود

و بهانه اى که دخترک و پسرک را به هم پیوند مى داد بدون آنکه نگران از کنار هم بودن باشند و بدون ترس از اینکه کسى بگوید باید دور از هم بنشینند آنها دلخوش به گرمىِ آن و خیره به چوب هایى که مى سوخت و در سکوتى که همه جا را فرا گرفته بود  آینده اى باهم را در غوغاى رنگ هاى زرد و سرخ مى بافتند...

و بى خبر از اینکه پسرک به خاطره اى دور مى رود و از آن روز تنها تکه اى از کتابِ سوخته ى گذشته در آینده ى دخترک جا مى ماند آینده اى بدون آن خانه بدون آن پسرک بدون آن شومینه ...

دوست ندارم منفى باشم امروز و از مشکلات مهندس بودن بگم 

که نگفته همه واقفند پس فقط مبارک باشه امروز و مثبت باشیم 

خخخخخخخ🎊🎊🎊🎉🎉🎉🎉🎉🎊🎉🎉🎉🎉🎊

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

و چقدر خسته است این تنِ جا مانده از کاروان خوشبختى 

از بس که رفت و نرسید

و چقدر سیاه است سایه ى وهمِ حجمِ جاده ى بى عبورِ آینده

که سیاهى اش را به رخ جانِ شبِ حال مى کشد

و چقدر دور است 

و چقدر نزدیک است 

مقصدِ بدون بازگشتِ مرگ 

ناشناخته ترین سرزمینِ بکر 

و روشن ترین نقطه در انتهاى مسیر تاریک زندگى 

مرگ، دست نیافتنى ترین، 

آرزوىِ این تنِ خسته ىِ جا مانده از کاروانِ زندگى است

که مى خواهمش

گاهى گمان نمیکنى ولى خوب میشود
گاهى نمیشود که نمیشود که نمیشود
گاهى بساط عیش خودش جور میشود
گاهى دگر تهیه بدستور میشود
گه جور میشود خود آن بى مقدمه
گه با دو صد مقدمه ناجور میشود
گاهى هزار دوره دعا بی اجابت است
گاهى نگفته قرعه به نام تو میشود
گاهى گداى گدایى و بخت با تو یار نیست
گاهى تمام شهر گداى تو میشود
گاهى براى خنده دلم تنگ میشود
گاهى دلم تراشه اى از سنگ میشود
گاهى  تمام آبى این آسمان ما
یکباره تیره گشته و بى رنگ میشود
گاهى نفس به تیزی شمشیر میشود
از هرچه زندگیست دلت سیر میشود
گویى به خواب بود جوانى مان گذشت
گاهى چه زود فرصتمان دیر میشود
کارى ندارم کجایى چه میکنی
بى عشق سر مکن که دلت پیر میشود

# قیصر امین پور

انگار یکى یادش بود 😂😂

دو تا کادوى خوشگل و دوست داشتنى بهم داد 

که ما را بسى خوشحال کرد😍😍

زندگى باده ى نوشیده ى ماست

گر ز این باده غمى هست رواست

ما ز اندیشه ى دنیا برویم

ور نه این باده و میخانه بجاست

مست و هوشیار به یک حد بزند

روزگارى که پر از راى خطاست

این جهان همچو قفس تنگ ولى

دل به زندان غمش مرغ رهاست

زندگى لحظه ى عاشق شدن است

زندگى لحظه ى لبخند خداست

عطر احساس شقایق به دلت

هدیه اى خوش ز نفس هاى صباست

زندگى قاصدکى در گذر است

گاه تنها خبرش رنج و بلاست 

گاه بر دل خبر از عشق دهد

عشق بر خسته دلان همچو دواست

دل به یک  ثانیه در بند تو شد 

عاشقى نبض همین ثانیه هاست

گر چه از من به تو بس فاصله هاست

گر چه این نقطه ز آن نقطه جداست

تا خدا خط بکشد از تو به من

مرغ آمین به سما غرق دعاست

نام: رویا

نام خانوادگى: رویایى

تاریخ تولد : ٢٢ بهمن 

صادره: سرزمین دل

حالا که کسى نیست که روز به دنیا اومدن براش مهم باشه یا بخواد شگفت زده ام کنه گفتم من بیام شما رو سورپرایز(شگفت زده )  کنم :)) 

دلم چون شهرِ بى باران هوایى تازه مى خواهد

خیالم تر شدن در کوچه بى اندازه مى خواهد


ببندم چتر و دستانم به رویش باز بگشایم

بیابانم که آغوشم نَمى پاییزه مى خواهد


غبارى شهرِ دل را در سکوتى تلخ پوشانده

چنین شهرى دلش بارانِ پر آوازه مى خواهد


 نمى بارد درونم ابرِ دلتنگى عجیب این است

که باریدن ز چشمانم چو من انگیزه مى خواهد


زمین مى لرزد اما او ز ماتم ها چو این مردم

پس از غم ها و رفتن ها دلش پس لرزه مى خواهد


خداوندا در اینجا شهر بى موسى عصایى نیست

ز آسمانت زمین اعجازِ چندین روزه مى خواهد


بهارى بس مه آلودست و برگشتن بسى دشوار

پرستویى مهاجر راه را پاکیزه مى خواهد


نوشتم از چنین سیلى ز حسرت هاى بى باران

که آینده ز عبرت هاىِ ما هم موزه مى خواهد

پ.ن : حیفم اومد حالا که گفتمش شما نخونین :)

دلم براى هممممتون

 تنگ میشه خیلى^_^