راز های ما

نا گفته ها بسیارند و ناگفته رازها بسیار تر

راز های ما

نا گفته ها بسیارند و ناگفته رازها بسیار تر

چقدر قشنگ است دنیاى کسى عشق را تجربه مى کند و به خاطر کسى که از ته دل دوستش دارد مخالف امواج دریا به جلو پیش مى رود گرچه از نگاه خیلى ها، او غرق مى شود اما او به آرامش ساحل آن سوى دریا مى اندیشد و دل  به دریا مى زند و تا آخر مسیر پیش مى رود چشمانش از شادى برق مى زند، حتى نوشته هایش بوى گل هاى مهربانى مى دهند به او تبریک مى گویم گر چه خودش هیچ وقت ندانست که من با نوشته هاى او بود که وبلاگ نویس شدم ...

دختران عزیزِ سرزمینم،

 در هر جاىِ این وطن که هستید شمال و جنوب، شرق و غرب ، سکوتى را که در باورتان به غلط گنجاندند بشکنید و بى حرمتى و تعرض و بى پروایى جنس مخالفتان را فریاد بزنید.مبادا که شما را ضعیفه بخوانند و گمان کنید که ضعیف هستید. مبادا که خود را جنسِ برتر بدانند و فرمان هوس رانى در شهر برانند و شما در مقابلشان گردن کج کنید. گذشت آن زمانى که مى گفتند دختر حرف نمى زند، دختر اعتراض نمى کند. پاره کنید این سند بردگى را که نسل به نسل پدرانتان مهر تایید بر آن زده اند آبروى شما زمانى مى رود که سکوت کنید تا مردان قوم و قبایلان ٤١ دختر دیگر را در عمق شوراب هاى اشک هاى پنهانىِ چاهِ شهوت خفه کنند. زمانى که لذت گناه فراگیر مى شود پنهان کردن مسببان گناه جایز نیست زمانى که پرده هاى حیا دریده شدند آبرو دارى و سرپوش گذاشتن جایز نیست مسئولینى که دم از دین میزنید، در کشور شما هم جنس هاى شما هر روز برگى تاریک تر و ننگین تر از دیروز بر کتاب تاریختان اضافه مى کنند از دین تنها همین کافى بود که به یک جمله از آن عمل مى کردید اگر دین ندارید حداقل آزاده باشید چه برسد به شما که ادعاى دینداریتان گوش افلاکیان را کر کرده و صف هاى منظم عبادتتان شیطان را فریب داده، آزاده باشید و حق مظلوم را از ظالم بستانید و بیش از این نام اسلام را خدشه دارِ نامسلمانان نکنید.

دختران سربلند و پاک دامن ایرانى مبادا که از حیا و شرم سرتان پایین باشد و نبینید که اطرافتان چه مى گذرد سرتان را بالا بگیرید و چهره ى دیو صفتان شهر خود را رسوا کنید تا شیشه ى عمرشان را بشکنیم.

اگر جایى دیدى که خط لبخند کسى عمیق تر از خط اخمش شده


بدون که چوب خط غم هاش پر شده

دیگه داره بیخیالى سیر مى کنه ....

در دنیایى که براى سکه صف مى کشند باید دوست داشتن را گدایى کرد.

عزیزترینم،

حال که چند روز بیشتر به دیدنت نمانده، از دلتنگى و شوق لبریزم، روز و شب لحظه ى دیدار را براى خودم تجسم مى کنم و در کنارِ تنهایىِ شمعدانى هاىِ پنجره که مى نشینم همراه گنجشک ها مى شوم و دلم پر مى کشد براى عطر آغوشت.

پرستوى مهاجر من،

کى به آشیانه ى کوچک قلبم باز مى گردى تا آن را که از دورى و نبودنت ویران شده با دست نوازشگرت ترمیم کنى، آه، دلم لک زده براى نوشیدنِ سرمستى، از جام بلورین چشمانت که در همان نیمه ى اولین نگاه، جهانم را مستعمره ى خودش کرد و پس از آن در سیاهىِ هر شب، درخششِ چشمانت را در دلِ رویا یافتم. بیا که تو تعبیر خواب هاى درخشان رویا هستى.

نفسم، 

تو را بیشتر از جانم و به اندازه ى وسعت آسمانم دوست مى دارم.

چالش رادیو بلاگى ها

دعوت مى کنم از فاز تو فاز^-^ (زود باش بنویس منتظرم)

این روزها هر طرف را نگاه مى کنم به جاى همه ى بودن ها،
فقط نبودن تو را مى بینم و در لابه لاى یخبندان صداها،
به دنبال نت هاى گرم کلامت مى گردم که نامم را،
با پسوند جان صدا کنى و جوابت را ندهم
تا دوباره تکرارش کنى... 
تو نمى دانستى اما من، 
من دیوانه ى شنیدن نامم با آواى تو بودم
این روزها نیستى که ببینى بیمارى عجیب دلتنگى گرفته ام.
دلتنگى مثل طنابى است که دور گردن مى پیچد و 
نفست را بند مى آورد
دلتنگم،
دلتنگِ آن نگاه هاى مردانه ات،موقع شیطنت هاى زنانه ام 
دلتنگِ احوال پرسى هاى بى دلیل و مکرر اول آشناییمان 
که بوى دوستت دارم هاى این اواخر را مى داد.
'این اواخر'، هیچ وقت تصور این واژه را 
در دفتر ثبت خاطراتمان را نمى کردم
دلتنگ عکسِ قاب عکسى هستم که سال هاست برعکس روى دیوار است...
دلتنگِ شوخى هایت که درست موقعِ جدى بودنم گل مى کرد،
دلتنگِ قهرهاى کودکانه که به ثانیه نمى کشید، 
چقدر بزرگ شدیم که قهرِ آخرمان، سالهاست طول کشیده؟

.خوردیم به بد جایى از تاریخ.

این منم، خسته و زخمى شده کِز کرده کنارى

بر تنم حجمِ مصیبت زده از کهنه غبارى


برگِ پاییزم و افتاده ام از چشمِ طبیعت

تو ولى سبز ترین خاطره در یادِ بهارى


کوهِ نورى ومنم نادر و این مرزِ جنون است

بر سرت جنگ شد از بس که تو مانند ندارى


چو زنى تیرِ جفا از صفِ مژگان سیاهت

ماتِ آن لشگرِ انبوهم و از خویش فرارى


چه نیازى که خورد غم چو ندارد پرو بالى

مرغ عشقى که رها گشته به زندان نگارى


خواب دیدم که تو را تنگ در آغوش گرفتم

شده تعبیر که دل تنگ و بدین عشق دچارى


کاسه ام در غمِ هجران شده لبریزِ صبورى

تا به کى دل ز غمش این همه سوزنده ببارى


گفته بودند که آرامش بى تاب دلانى

بعد دیدار به دل نیست دگر تاب و قرارى


گلِ نازک تن و زیبا نگرانم که مبادا

نگرانم که مبادا برود دستِ تو خارى


همه عمرم به همین جمله ىِ بى حاشیه بگذشت

دوستت دارم و اى کاش تو هم دوست بدارى

زندگى را به گُلى گفت که زنبور چنان

نوشِ شیرین شده است از تن و از شیره ى جان


گل به فریاد بَر آمد که تو بیهوده مَگو

زندگى را همه بوده است فقط نیشِ زبان


هر دو گفتند ز اندوخته ها ، تجربه ها 

مور گفتا که یقینا نه چِنین است و چِنان


گل ز زیبایى خود هیچ نگفتى و فلان

هیچ گفتى ز سفر ها و خطر هاى گران؟


ظرفِ دنیا پُرِ انسان و پر از جن و پرى است

سخت تر کوش و گزین نیک نگاهى به جهان


و اندر انبوهىِ این جنگلِ کوته نظران

تو چنان سروِ رها ریشه ىِ اندیشه دوان


کمرت خم نشود کم نشود از تو اگر 

بر تنت زخمِ حقارت زده چنگالِ زمان


تا نخستین تپشَ از تابش نورى ز افق

قلبِ غم دیده و رنجیده ى خود را برسان


زندگى را به همین بوسه ى شبنم تو ببخش

در گذر گر چه بلاها به سَرَت آوَرَد آن


عشق را با نفسِ چلچله فریاد بزن 

سایه ات را بگشا بر تنِ این خسته دلان


عاقبت تازه کند خاکِ کویرى شده را 

اشکِ احساس فروخورده ىِ یک نسل جوان

دلم مى خواد همین امشب همشون رو بخونم :)

ولى نمیشه :( هم زمان کم است و هم تن خسته  

اما سر تا پا پر از ذوق و شوقم ... به نظرم کتاب بهترین هدیه است 

به هم کتاب هدیه بدین :)

پ.ن: شعر نوشته شده در عکس من هم بیتى از سجاد سامانى هست :))

براى ادامه دادنِ زندگى تنها همین دلیل کافیست که ...

تنها دلیل زندگى کردنِ نفرِ دیگرى باشى...


نوش داروىِ تو اما و اگر دیر کند

غَمِ چشمانِ سیاهت چو مرا پیر کند


گله اى نیست که خود میلِ تو دارم صنما

رسمِ دنیاست و این ها همه تقدیر کند


تَبِ عشقت هذیان هاىِ مرا فاش کند

شَبِ تاریکِ مرا زلف تو تعبیر کند


تو نِشانم بده از چالِ رُخت راهِ فرار

که مرا حسرتِ یک بوسه به زنجیر کند 


اگر این دل شده دیوانه به آن خورده مگیر

کارِ دل نیست که اندیشه و تدبیر کند


چون تو بى مهر و وفایى به گمانت که منم

همه را کافر بى دین چو تو تکفیر کند


همه گل هاىِ گلستان جهان را نفسم

لب شیرین و طرب زاىِ تو تحقیر کند


سرکشان از غَمِ افسار نظر بى خبرند

همه را غمزه ىِ چشمان تو تسخیر کند


عطرِخوش بوى تنت را و تپش هاى دلم

هر چه گشتم سخنى نیست که تفسیر کند


پیله اى بافتَم از تارِ خیالات و مرا 

ترسِ پروانه شدن باز زمین گیر کند

راهى نشانِ من دِه که آن (کان)سوىِ دلبر آید

سازى بزن برایم تا سوزِ جان بَر آید


در جمع هر چه گشتم همتاىِ او ندیدم

رویى نشانِ من دِه تا یادِ دلبر آید


گشتم میانِ گل ها پیدا نشد گلى تا

با سرخِ آن لبانش رنگش برابر آید


عطرش چگونه گویم وصفش نمى توان کرد

هر بار آید از ره بویى زِ عنبر آید


خواهم که شعرى از خود تقدیمِ او نمایم

بیتى ندارم اما در شأنِ او در آید

 

آن چشمِ مست و نازش از یاد بردم اما

لبخندِ دلفریبش با فتنه در سر آید


هر کس سراغِ من را گیرد به او بگویید

محتاجِ روى اویم او وقت دیگر آید


دل خوش به دیدنِ او در خواب بودم اما

حتى به خواب و رویا چندى است کمتر آید

اینم یه آهنگ از خواننده ی مورد علاقه(تا اطلاع ثانوی)خخخخ

فقط هم به خاطر (فرفری موی غزل ساز منی)خخخخ

خلاصه خوب می خونه آقا مورد پسند است

اینم یه آهنگ با حال و نسبتا با ریتم خوب و آروم

پیشنهاد:آهنگ بریم دریا گلاب رو گوش دهید:)

واستون آرامش رو آرزو می کنم...


دانلود آهنگ امیرعباس گلاب به نام بازم رفت

 

 

 

 

بازم رفت- امیر عباس گلاب

یه حال خوبی داشت این آهنگ ^-^

امیدوارم خوشتون بیاد دوستان وبلاگی گلم


واحدِ پول براىِ خریدنِ آدم ها محبت است 

که براى بدست آوردن این پول ، باید قلبت کار کند

دلت بتپد

آن زمان است که ثروتمندترین آدم جهانى ...

و سهام دارِ قلبِ دیگران...

بهارى که تو در آن نباشى...

بهار نیست ...

پاییزیست که رنگ عوض کرده مثلِ تو 

عیدتون مبارک سال خوبى داشته باشین با هزار تا اتفاق قشنگ قشنگ و رنگارنگ :)

این آهنگ زیبا از گروه دنگ شو تقدیم به دلهاى بهاریتون:)


 



جاى تو خالى-دنگ شو

لحظه ى تحویل سال منو هم دعا کنید لطفا:)


وقتى زندگى جهنم است باید مرگ بهشت باشد

 جز این از عدالت خارج است...






پ.ن : کاش مى شد به مرگ هم زیرمیزى داد که نوبتم را زودتر بیندازد :)


 اگر کسى بپرسد شوق و شور جوانى در تو چگونه گذشت بگویم چه؟؟؟؟؟؟؟؟