بن بست اردیبهشت
پاتوق همه ツ
دل
اعترافات یک درخت
✘ کاج برفی ✘
اسطوره

راز های ما

هستی تنها چیزی است که ما نمی توانیم انکارش کنیم!

تو به من آموختی ...


تو به من آموختی که ...

بعد از بارانم  به سرت چتر بگیر

بعد هر زلزله سیلاب بشم رو تقدیر

نکنم دلم رو با خود درگیر

نشوم از رفتن تو دلگیر

دلم را نشان بدم بی تقصیر

همچو شب کویری،  سرد سیر

نشوم در دام صیاد اسیر

بگذرم من از خاطرات اخیر

احساس های دلی روی دلم بی تاثیر

رفتن ها چه زود، برگشتن ها چه دیر

یادت نماند که بیاموزیم این تدبیر

که فراموشت کنم تا دل نشود پیر


۶ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰                
رویا رویایی

من به تو آموختم که...

من به تو آموختم که...

زیر باران چتر نگیریم به سر

نفس درختی را نبریم با تبر

ستاره ها رو بشماریم تا سحر

در امتداد کویری ترین شب سفر

ببندیم نقشی نو از زندگی با یک دگر

غصه ها کم رنگ تر، شادی ها پر رنگ تر

در امان از زخم های سنگ های در گذر

شبیه رود باشیم، رونده تر

من به تو آموختم که بیابی بال و پر

پرواز و احساس کنی فراتر

حیف که دیر شدمت یادآور

پر نکشی از آشیانه بی خبر

یک اثری بگذاری رو صنوبر

تو کنج کوله دلت، دلم را با خود ببر


۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰                
رویا رویایی

واژه ی خط خطی مبهم

اسم تو شعره بلنده وسط نامه ی کوتاه
 نامه را یک خط نوشتم پر حسرت و پر آه
اما اسم تو رو صد بار با خودم خلاصه کردم
هر دفعه به میم رسیدم 
 نتونستم ...
ننوشتم , بغض کردم
تک تک خاطره هاتو با مدادم هیجی کردم
 همه ی روزهای خوب و من فدای هیچی کردم
تو همون واژه ی خط خطی مبهم 
در میان نامه ها و شعرهایم
 نامه های نا نوشته شعرهای بی کلام
 حس آغاز دوباره با سلام
 بعد از  این من ماندم و  شکوای دل
 دست من خالی و پیش دل خجل
 چطوری نامه ها رو بفرستم
 که رو نامه اسمت رو نتونستم ... ننوشتم

   

۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰                
رویا رویایی

اندکی رویا

برای دیدن رویا اندکی 
 یا که غرق شدن تو رنگی رنگیای حوض نقاشی
کافیه چشمهای بازت رو ببندی
کلبه ای دنج میان دشت سر سبز و وسیع
وسط هیاهوی چلچله ها پیدا کنی
درهای پنجره را باز کنی
گل های اطلسی را ناز کنی
حوس یک ساحل و ساز کنی
یکباره شروع به آواز کنی
یک نفر توی افق دیده میشه
آسمان آبی ترین از همیشه
انگاری که این سرزمین رو خدا
هدیه داده به قلب های ما دو تا
دست تو تا که دستم رو می گیره
دل تو میگه که جایی نمیره
 چشم ما تا که بهم خیره میشه
لحظه ای که دیگه تکرار نمیشه
بیداری که ما دو تا رو میبینه
میاد و رو چشم های من میشینه
صدای ساعت زنگی توی گوشم می خونه
دل من پیش تو اونجا می مونه



 



۷ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰                
رویا رویایی

کوچه پس کوچه های دل من

قصه از جایی شروع شد واسه من 

که تو آرام و یواش و قدم قدم

گذشتی از کوچه پس کوچه های دل من

به دلم شک کردم

 وقتی آن نگاه تو صاف تر از آینه دیدم 

 به دلم شک کردم

 توعبور کرده بودی و من هنوز 

 خیره به رد پای تو بودم

 به دلم شک کردم

وقتی فرش قرمزی  برای تو پهن کردم

 به دلم شک کردم

وقتی تو پس از عبور لحظه ای کردی درنگ

 روتو کردی سمت من

  به دلت شک کردم

قصه از این جا شروع شد واسه ما عزیزم 


۳ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰                
رویا رویایی

گذر بی خبر جوانی

دست ما گرچه جوانیم 
در تمنای آرزوهای دور کودکی
روبه بالا مانده است
قلب ما گرچه جوانیم 
در اشتیاق و شور کودکی
جا مانده است
چشم ما گرچه جوانیم 
در حسرت دیدار آشنای کودکی
به در مانده است
 روح ما گرچه جوانیم
 در اندیشه ی پرواز پرستو
 خیره به آسمان مانده است
و مرگ گرچه جوانیم
 پشت دیواری که دور نیست
 منتظر مانده است
 

۴ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰                
رویا رویایی

چهار فصل تو

آشنایی با تو مثل یک فصل بهار
سبز و دلنشین و افسوس، کوتاه بود
همچون میوه های شیرین تابستان 
تازه و خوشمزه و زیبا و دلخواه بود
مثل تک برگ های پاییزی 
زرد و نارنجی و رنگی، گاه و بیگاه بود
مثل کولاک و برف زمستانی 
سرد و بی روح و در شبانگاه بود
فکرم این بود تو بمانی چهار فصلی دیگر
بی خبر از اینکه دلت به رفتنت آگاه بود
هر چه گشتم تو نبودی در میان فصل ها
این چنین بیراهه رفتن پی دل، اشتباه بود


۵ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰                
رویا رویایی

قاب عکس

تک درخت سبز پوش این دیار نابسامان دلی
ساز کوک بیدل  شوریده ی هر محفلی
باطراوت همچو رودی همچو آب
دارمت هرشب, در خیال خام خواب
یادبود مانده از آن روزگاران خوشی 
قطعه ی چوبین قاب بسی با ارزشی
گر روزی هم نیست شوم از این جهان
عکس تنها کس من,روی دیوار بمان

۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰                
رویا رویایی

شیرینی توت کال

تو برای دل من ...
همچو یک توت کال نوبر شده از پای درخت, 
شیرینی
تو مثل خنده سرخی که به لب می شیند به دل, 
می شینی
 من برای دل تو ...
همچو مجنون سفر کرده به کوه, فرهادم 
 مبادا که ترک بردارد شیشه عمر, 
لیلی وار دهی بر بادم
۶ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰                
رویا رویایی

سراب امید

 
شعر جز این است مگر ...
 که تو بیایی من از دور تماشات کنم
اندکی دور شوی دیر کنی 
بند دلم پاره شود شکوه را آغاز کنم
 عشق جز این است مگر ...
 که دل بی تو با تو نشناسد تپشش ناکوک است
 اندکی مانده به دیدار, دو قدم مانده به تو
 بنیشند لب حوض نفسی تازه کند
زیر لب آهسته  و آرام غرولند کند
 که برخیز , نشستن جایز نیست 
و در آخر  بکشاند جسم رنجور مرا
 لنگان لنگان به  سراب باور این امید
که تو می آیی و اشک می آید و من 
در کار این دل دیوانه هنوز مانده ام
 که تو سرابی و دل از من می خواهد شراب 
 ای دریغا عمر رفته  پای دل همچون حباب



 

۳ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰                
رویا رویایی