راز های ما

نا گفته ها بسیارند و ناگفته رازها بسیار تر

راز های ما

نا گفته ها بسیارند و ناگفته رازها بسیار تر

۴ مطلب در فروردين ۱۳۹۶ ثبت شده است


وقتی در کنار تو ام و با تو به غروب دل انگیز روزهای دلتنگی نگاه می کنم ...
  وقتی تو با مهربانی مرا در آغوش خود جای می دهی...
        وقتی از همه جا و همه کس خسته ام... تنها خستگی ام را به شانه های تو می سپارم تا سبک شوم... 
وقتی بوی تازه ترین گل های بهاری را در کنار تو استشمام می کنم...
وقتی تو را هر روز در کنار دریاچه پارک می بینم که بی صبرانه منتظر منی و از آنجا نرفته ای...
   وقتی تو تنها رفیق روز های تنهاییم هستی...
احساس می کنم که عاشقت شدم ...
نیمکت روزهای سخت ... نیمکت دوست داشتنی ...
زیباترین غروب دنیا تنها از زاویه دید تو پیداست 
خیلی خوب است که در جهان میان این همه پارک و در پارک میان این همه نیمکت تو را برای خود دارم
تویی که از تمام آدم ها بیشتر به حرف هایم گوش کرده ای
آرامش من مهمترین چیز برای توست...


کسی بهمون یاد نداد که چطور عاشق بشیم ولی عاشق شدیم ...
 کسی بهمون یاد نداد وقتی عاشق شدیم چی کار کنیم...
 و هنوزهم نمی دونیم وقتی عاشق شدیم چی کار باید بکنیم 
  کارای دلی رو کسی بهمون یاد نمی ده .خودش اتفاق میفته .قلبمون کارشو بلده ...
می دونه چطور باید عاشق شد 
ولی وقتی عاشق شدیم عقل در کار قلب دخالت می کنه 
 برای همینه که قلب نمیتونه ادامه بده 
 ولی مطمینم اگه عقل دخالت نکنه قلب به بهترین شکل از پسش برمیاد
 پس وقتی عاشق شدیم همچنان به قلبمون اعتماد کنیم بزاریم خودش کارشو انجام بده
 افسارمون رو تو این یه مورد به عقل حسابگر ندیم
بیاین به قلبمون اعتماد کنیم...


حرف هایی که هیچ وقت گفته نشد...

 

دلم میخواست بهش می گفتم 
چه خوب شد که برگشتی...
دلم برات تنگ شده بود... 
 چقدر خوشحالم که دوباره می بیننمت ...
 اما همه چیز در  یک نگاه خلاصه شد ... 
 در سکوت شروع و تمام شد ... از کنار هم ساده گذشتیم
انگار اصلا همو نمی شناسیم ... اما چشماش , چشمام چیز دیگه ای رو فریاد می زد
چرا هیچ وقت نمی تونم حرف دلم رو صادقانه بگم !!!


این روزها که مدتی از دفاعم گذشته افسردگی پسا دفاع گرفتم...
 با تمام پوست و استخونم دارم بیکاری رو درک می کنم...
 کاش امسال سال کار باشه ...
برام دعا کنین به هر دری میزنم نمیشه.
 دعا کنین گر زحکمت ها تموم بشه ز رحمت ها شروع بشه
 چقدر سخته ... الان بیشتر هر چیزشرمنده پدر و مادرمم 
 الان فکر می کنن چه بچه ی بی عرضه ای دارند  ولی من تلاشمو کردم ...
 کاش تموم بشه این شرمندگی ...
اصلا دلم نمی خواد صبح بشه...
صبح میشه روز از نو میشه ولی روزی از نونمیشه...